احساسات یک من!

اینجا تمام احساسات یک انسان جریان دارد،با احتیاط قدم بردارید!

احساسات یک من!

اینجا تمام احساسات یک انسان جریان دارد،با احتیاط قدم بردارید!

احساسات حس هاس فوق العاده ای هستند که باید تحویلشان گرفت،اگر نادیده گرفته شوند برای انسان بد می شود!

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰۰/۰۶/۲۲
    22م
  • ۰۰/۰۶/۲۱
    21م
  • ۰۰/۰۶/۱۹
    19م
  • ۰۰/۰۶/۱۸
    18م

۱۴ مطلب در شهریور ۱۴۰۰ ثبت شده است

جمعه

جمعه, ۲۶ شهریور ۱۴۰۰، ۰۵:۰۸ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

باز جمعه 

باز غروب

باز دلتنگی....

غروب جمعه باشه و تنها باشی و دلت گرفته باشه و جایی باشی که حتی نتونی بری بیرون،مگه داریم این همه مصیبت با هم؟؟؟

22م

دوشنبه, ۲۲ شهریور ۱۴۰۰، ۰۵:۴۰ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

می فرماد که وای بر خواب آلو ها!

از خودم بدم میاد وقتی زیاد می خوابم.

باید چاره ای اندیشید.

جور دیگر باید زیست.

21م

يكشنبه, ۲۱ شهریور ۱۴۰۰، ۰۸:۲۶ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

ای قلب بیهوده تلاش مکن!

 

19م

جمعه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۰، ۰۱:۲۳ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

*نمیدونم*

حسی که الان دارم واقعا توی یک کلمه خلاصه میشه اونم نمیدونمه.

گاهی اوقات انسان نمیتونه بفهمه چه حسی داره.

گاهی بده اما گاهی هم خیلی خوبه!

 

توصیه

پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۰، ۰۷:۵۹ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

با خانم جماغت خرید نرید!

می خواد خواهرتون باشه می خواد مادرتون باشه می خواد همسرتون باشه یا هرچی.

خدایی خیلی سخته.

دم همه مردای زن ذلیل گرم،تا حالا فکر می کردم زن ذلیل بودن راحته نگو سخت ترین کار دنیا قبل از کار معدن ،زن ذلیل بودنه.

خدایا من رو قوتی ده تا بتوانم تحمل کنم!

18م

پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۰، ۰۲:۱۵ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

امروز با آرامش خاصی شروع شد.

اما در ادامه دلشوره عجیبی بهم دست داد...

انگار قراره ی اتفاق  بد بیوفته...ی اتفاق خیلی بد

خدا بخیر کنه.

گریه

چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۴۰۰، ۰۱:۲۵ ب.ظ | samad veisi | ۱ نظر

دلم یهو هوس گریه کرد،نمی دونم چرا ؟

تنها چیزی که می دونم اینه گاهی نیازه گریه و اشک.

پس به جای اینکه جلوشو بگیرم جای درست و حسابی براش گیر میارم و ی دل سیر گریه می کنم.

17م

چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۴۰۰، ۱۲:۴۳ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

امروز خیلی روز خوبی باید باشه.

خواب خوب نتیجه اش میشه روز خوب!

بریم سراغ احساسات:

اگر بگم احساس خوشبختی می کنم دروغ گفتم و اگرم بگم احساس پوچی می کنم بازم دروغه.

کماکان از دست z  و خودم عصبانیم و از بقیه آدما خوشحال.

اما اینم بگم که دلمم ی کم گرفته از دست روزگار،انتظار روزگار بهتری رو داشتم.

همین.

تو هم مثل بقیه

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۰۲ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

از جمله *تو هم مثل بقیه* متنفرم.

دلیلی نداره هر کاری بقیه کردن رو منم انجام بدن.

دلیلی نداره فکر نکرده برای دل بقیه مثل اونا باشم،اصلا خدا همه رو مثل هم نیافریده و با ی چشم به همه نگاه نمی کنه.

لطفا حواستون باشه که من نمی خوام مثل بقیه باشم>

دوس دارم متفاوت ببینم متفاوت بشنوم متفاوت بخورم متفاوت زندگی کنم!

حتی به غلط!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پ.نوشت:زیدی به زن فاحشه گفتا مستی هر لحظه به دام دگری پا بستی

زن گفت هر آنچه گویی هستم آیا تو چنان که می نمایی هستی؟ 

16م

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۰، ۰۱:۳۹ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

باز z رفت رو اغصابم.دلم می خواد ی کنک مفصل بهش بزنم.

آخه بگو مردک به چی مینازی؟

غرور تو آخر کار دستت میده ...

برای خودم و کاری که برام کردی نگران نیستم من برای خودت نگرانم..

من که بلاخره یکی دو سه ماه دیگه مشکلم جل میشه اما عزیز من راهی که ت داری میری درست نیست.

خدا عاقبت هممون رو ختم به خیر کنه.