احساسات یک من!

اینجا تمام احساسات یک انسان جریان دارد،با احتیاط قدم بردارید!

احساسات یک من!

اینجا تمام احساسات یک انسان جریان دارد،با احتیاط قدم بردارید!

احساسات حس هاس فوق العاده ای هستند که باید تحویلشان گرفت،اگر نادیده گرفته شوند برای انسان بد می شود!

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰۰/۰۶/۲۲
    22م
  • ۰۰/۰۶/۲۱
    21م
  • ۰۰/۰۶/۱۹
    19م
  • ۰۰/۰۶/۱۸
    18م

گریه

چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۴۰۰، ۰۱:۲۵ ب.ظ | samad veisi | ۱ نظر

دلم یهو هوس گریه کرد،نمی دونم چرا ؟

تنها چیزی که می دونم اینه گاهی نیازه گریه و اشک.

پس به جای اینکه جلوشو بگیرم جای درست و حسابی براش گیر میارم و ی دل سیر گریه می کنم.

17م

چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۴۰۰، ۱۲:۴۳ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

امروز خیلی روز خوبی باید باشه.

خواب خوب نتیجه اش میشه روز خوب!

بریم سراغ احساسات:

اگر بگم احساس خوشبختی می کنم دروغ گفتم و اگرم بگم احساس پوچی می کنم بازم دروغه.

کماکان از دست z  و خودم عصبانیم و از بقیه آدما خوشحال.

اما اینم بگم که دلمم ی کم گرفته از دست روزگار،انتظار روزگار بهتری رو داشتم.

همین.

تو هم مثل بقیه

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۰۲ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

از جمله *تو هم مثل بقیه* متنفرم.

دلیلی نداره هر کاری بقیه کردن رو منم انجام بدن.

دلیلی نداره فکر نکرده برای دل بقیه مثل اونا باشم،اصلا خدا همه رو مثل هم نیافریده و با ی چشم به همه نگاه نمی کنه.

لطفا حواستون باشه که من نمی خوام مثل بقیه باشم>

دوس دارم متفاوت ببینم متفاوت بشنوم متفاوت بخورم متفاوت زندگی کنم!

حتی به غلط!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پ.نوشت:زیدی به زن فاحشه گفتا مستی هر لحظه به دام دگری پا بستی

زن گفت هر آنچه گویی هستم آیا تو چنان که می نمایی هستی؟ 

16م

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۰، ۰۱:۳۹ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

باز z رفت رو اغصابم.دلم می خواد ی کنک مفصل بهش بزنم.

آخه بگو مردک به چی مینازی؟

غرور تو آخر کار دستت میده ...

برای خودم و کاری که برام کردی نگران نیستم من برای خودت نگرانم..

من که بلاخره یکی دو سه ماه دیگه مشکلم جل میشه اما عزیز من راهی که ت داری میری درست نیست.

خدا عاقبت هممون رو ختم به خیر کنه.

15م

دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۴۰۰، ۰۷:۲۹ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

امروز با درد شروغ شد و هم چنان ادامه داره درد...

درد جسمی ی چیزه درد روج هزار چیز!

دردی ک z داده بهم ی درده که میشه تحملش کرد اما دردی که خودم به خودم دادم همون هزار درد است.

اما  چیزی که الان باید برام مهم باشه اینه که جبران کنم.

آره باید جبران کنم،باید سریع تر با دردا کنار بیام و درمانشون رو شروع کنم و مسیر درستی به زندگیم بدم.

یا رب خودت کمک کن.

 

14م

يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۴۰۰، ۰۲:۳۹ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

امروز روز بهتری از دیروز داشتم...حس های مثبت و انرژی های مثبت.

می دونی فکر خوبی کردم که بیام احساساتم رو بنویسم.

انگار ی بار سنگین رو از رو دوشم برداشتن.

امروز چایی رو خوش رنگ تر و خوش طعم تر احساس کردم!

امروز پنیر رو با تمام وجود مزه مزه کردم و معنای زندگی را در سادگی تمام دیدم،معنایی که سال ها دنبالش بودم.

حس قشنگی پشت لبخند ها و تبسم اطرافیانم هست،

شاید دیدن زندگی از زاویه دیگر به زندگیم معنایی دیگر بخشید!

13ام

شنبه, ۱۳ شهریور ۱۴۰۰، ۰۱:۱۹ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

امروز شنبه 13 شهریوره...احساس خوبی ندارم.منتظر ی خبر بدم شاید

مهم نیست چه اتفاقی برام بیوفته مهم اینه اینفدر قوی باشم که از اهداف و راهی که توش قدم برداشتم پا پس نکشم.

البته این که گفتن مهم نیست به این معنی نیست که بی خیال همه چیز بشم بلکه به این معنیه که در طوفان حوادث و اتفاقایی که در راهه باید ثبات داشته باشم،فرقی هم نداره که این اتفاقات تلخ باشن یا شیرین باشن!

خدایا خودت ختم ب خیر کن عواقب امورمون رو

شروع

جمعه, ۱۲ شهریور ۱۴۰۰، ۰۶:۴۸ ب.ظ | samad veisi | ۱ نظر

از اینکه می خوام شروع کنم احساساتمو بیان کنم خوشحالم،

خوبیه اینجا اینه که به جز خودم و خدا کسی ازش خبر نداره اما برای احتیاط اگر نیاز شد اسم بیار حتما از اسامی مستعار یا هر اسمی دلم بخواد استفاده می کنم.

امروز روز خوبی بود.