احساسات یک من!

اینجا تمام احساسات یک انسان جریان دارد،با احتیاط قدم بردارید!

احساسات یک من!

اینجا تمام احساسات یک انسان جریان دارد،با احتیاط قدم بردارید!

احساسات حس هاس فوق العاده ای هستند که باید تحویلشان گرفت،اگر نادیده گرفته شوند برای انسان بد می شود!

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰۰/۰۶/۲۲
    22م
  • ۰۰/۰۶/۲۱
    21م
  • ۰۰/۰۶/۱۹
    19م
  • ۰۰/۰۶/۱۸
    18م

این من منم یا دیگری؟

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۴۰۰، ۰۵:۱۳ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

این من منم یا دیگری؟

 به به عجب بازیگری!

یک دم کنم رفتگری

بار دگر کوزه گری

بعد می کنم رفوگری

نا کس غجب حیله گری

خنده کنی با دلبری

بوسی لب آن دیگری

میدی به بعدی گوهری

میگی فقط تو سروری

(هم خوبی هم بی پدری!)

(یک دم کثیف و بعد از آن چو گوهری)

حقا که هم بازیگری

هم نا کس و حیله گری

*اینم شعر نیست و دلنوشته معنا داره

از یاد رفته

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۴۰۰، ۰۵:۰۳ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

دلم نیومد ننویسم هر چند شاعرش یکی دیگه باشه و شعرش رو برای یکی دیگه گفته باشه

اما چون الان این حس رو واقعا دارم تجربه می کنم می نویسم:

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد    در دام مانده باشد صیاد رفته باشد!

سهراب

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۴۰۰، ۰۵:۰۱ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

سهراب کجا رفتی؟

قایق تنهایی ات را ساختی؟

نمازت را خواندی؟

بعد از اذان باد،

به سراغت کسی آمد،

با سرعت یا به آرامی؟

سهراب تو کشتی رستم؟

یا رستم پسر خود را؟

ای وای سهراب جان

دوباره اشتباه شده در داستان

نه تو نه آن سهرابی

که گفته فردوسی:

رستم پسرش را

کشت در روز آفتابی

تو شاعر شعر عشق

نقاش اقاقی ها،

تو خانه دوست دانی

تو قایق عشق داری،

تو لایق شعر هایی

 تو دوست *آنها*یی! 

*این شعر نیست دلنوشته است.

*آنها کتاب شعر فاضل نظری است.

حرف دل

جمعه, ۷ آبان ۱۴۰۰، ۰۳:۲۳ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

این هفته دقیقا وسط رینگ مسابقه قرار می گیری

باید محکم تمرین کنی و بیشتر بخونی و سوال بپرسی و جواب پیدا کنی

باید توی این هفته کار رو یک سره کنی

ناک اوت.

یادم ن ر ف ته که قرار بوده اینجا احساساتم رو بنویسم فقط چون اینترنت ندارم مجبورم برا خودم تو دفتر و لپ تابم بنویسم.

خلاصه که دل جان ببخش ک حرفاتو ب اشتراک نمی زارم

قول میدم هر موقع تونستم بیام و انتشار بدم و جبران کنم.

و در آخر اینکه:

دلا خو کن به تنهایی که آن هم عالمی دارد.

جمعه

جمعه, ۲۶ شهریور ۱۴۰۰، ۰۵:۰۸ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

باز جمعه 

باز غروب

باز دلتنگی....

غروب جمعه باشه و تنها باشی و دلت گرفته باشه و جایی باشی که حتی نتونی بری بیرون،مگه داریم این همه مصیبت با هم؟؟؟

22م

دوشنبه, ۲۲ شهریور ۱۴۰۰، ۰۵:۴۰ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

می فرماد که وای بر خواب آلو ها!

از خودم بدم میاد وقتی زیاد می خوابم.

باید چاره ای اندیشید.

جور دیگر باید زیست.

21م

يكشنبه, ۲۱ شهریور ۱۴۰۰، ۰۸:۲۶ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

ای قلب بیهوده تلاش مکن!

 

19م

جمعه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۰، ۰۱:۲۳ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

*نمیدونم*

حسی که الان دارم واقعا توی یک کلمه خلاصه میشه اونم نمیدونمه.

گاهی اوقات انسان نمیتونه بفهمه چه حسی داره.

گاهی بده اما گاهی هم خیلی خوبه!

 

توصیه

پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۰، ۰۷:۵۹ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

با خانم جماغت خرید نرید!

می خواد خواهرتون باشه می خواد مادرتون باشه می خواد همسرتون باشه یا هرچی.

خدایی خیلی سخته.

دم همه مردای زن ذلیل گرم،تا حالا فکر می کردم زن ذلیل بودن راحته نگو سخت ترین کار دنیا قبل از کار معدن ،زن ذلیل بودنه.

خدایا من رو قوتی ده تا بتوانم تحمل کنم!

18م

پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۰، ۰۲:۱۵ ب.ظ | samad veisi | ۰ نظر

امروز با آرامش خاصی شروع شد.

اما در ادامه دلشوره عجیبی بهم دست داد...

انگار قراره ی اتفاق  بد بیوفته...ی اتفاق خیلی بد

خدا بخیر کنه.